نمک گروه تروریستی داعش حملات تروریستی گروه تروریستی

نمک: گروه تروریستی داعش حملات تروریستی گروه تروریستی تروریستی سوریه خارجی اروپا آزادسازی موصل

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری / محقق داماد

بخشی از مصاحبه را می خوانید: عنوان گفت وگوي حاضر دغدغه اين روزهاي مردم است: محيط زيست، منتها از منظر يك «عالم ديني». از جناب استاد محقق داماد پرسيديم كه آیا با

قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری / محقق داماد

محقق داماد: قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری

عبارات مهم : زلزله

آیت الله محقق داماد با روزنامه اعتماد مصاحبه ای انجام داده هست.

قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری / محقق داماد

بخشی از مصاحبه را می خوانید: عنوان گفت وگوي حاضر دغدغه اين روزهاي مردم است: محيط زيست، منتها از منظر يك «عالم ديني». از جناب استاد محقق داماد پرسيديم كه آیا با وجود اينكه از يك سو جامعه ما جامعه ديني است و از سوي ديگر به نظر او دين اسلام قوي ترين توصيه ها را در حفظ محيط زيست داشته، شرايط زيست محيطي ايران اينچنين بحراني و ناگوار به نظر مي رسد. از نظر او فقها در اين زمينه كم كاري كرده اند و از نيروي دين براي حل پرسش هاي زيست محيطي بهره گرفته اند.

شايد تا يك دهه پيش بحث راجع به محيط زيست موضوعي درجه دوم و ناضرور تلقي مي شد. به همين دليل شما از معدود صاحبنظران علوم ديني هستيد كه از دهه ها پيش به عنوان محيط زيست توجه داشته ايد. به عنوان نمونه سال ١٣٩٣ كتاب مهم الهيات محيط زيست را منتشر كرديد. ولی مساله بحران هاي زيست محيطي امروز ديگر از يك امر فانتزي و مورد توجه افراد يا گروه هاي خاص به معضلي فراگير همه آحاد جامعه بدل شده است است.

بخشی از مصاحبه را می خوانید: عنوان گفت وگوي حاضر دغدغه اين روزهاي مردم است: محيط زيست، منتها از منظر يك «عالم ديني». از جناب استاد محقق داماد پرسيديم كه آیا با

ما امروز در وضعيتي هستيم كه وقتي از منزل بيرون مي رويم، از هواي آلوده زحمت مي بريم و وقتي به منزل باز مي گرديم، دلواپس زلزله هستيم! يعني گويي واکنش‌ها نادرست ما در محيط زيست و طبيعت گريبان ما را گرفته و رها نمي كند. شما در آثار و گفتارتان همواره تاكيد كرده ايد كه توجه به محيط زيست در نظام انديشه ديني و اسلامي مورد توجه و تاكيد قرار گرفته است.

اما پرسش اين است كه آیا با وجود اين تاكيدات به لحاظ عيني و عملي از سوي جامعه و مردم حفظ محيط زيست رعايت نشده است؟ به هر حال مردم در ايران كه ديندار هستند و حكومت ها نيز در طول تاريخ كم و زياد به اين ديانت توجه داشته اند، به خصوص بعد از انقلاب كه اساسا حكومت ديني بوده هست. بعد آیا با وجود تاكيدات ديني ما اينچنين با طبيعت به صورت ناروا رفتارمي كنيم؟

در پاسخ به پرسش شما مطالبي را عرض مي كنم كه شايد در كتاب مذكور نيامده باشد. نخست اينكه اديان توحيدي و الهي متهم هستند كه موجب تخريب محيط زيست هستند.

قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری / محقق داماد

اين قضيه چندين سال پيش (١٩٦٧) نخست در يك مقاله (نوشته تانسند وايت، استاد تاريخ قرون وسطي دانشگاه پرينستون و استنفورد امريكا) عليه يهوديت و مسيحيت بيان شد. يعني در وهله اول اسم اسلام مطرح نبود و ادعا شده است بود كه اين دو دين (يهوديت و مسيحيت) موجبات تخريب محيط زيست هستند، زيرا اينها بشر را «عزيز بي جهت» بار آورده اند و گفته اند كه دنیا براي تو خلق شده است است و زمين براي توست و چون انسان اين احساس را كرده، به عنوان مالك زمين به نحو غيرمنطقي از طبيعت بهره برداري كرده هست. به عبارت ديگر بنا به اين ديدگاه، در اديان يهوديت و مسيحيت چون خدا به انسان گفته كه همه طبيعت براي تو آفريده شده است و انسان گل سرسبد آفرينش است و همه آفرينش براي اوست، بنابراين بشر خودش را مالك طبيعت دانسته هست. بعدها اين ديدگاه از تخصیص داده شده است به يهوديت و مسيحيت بيرون آمد و به تدريج به اسلام نيز توسعه پيدا كرد (در سال ١٩٨٣ كيت توماس، استاد تاريخ بريتانيايي كتابي در اين زمينه نوشت.) من در كتاب الهيات محيط زيست تقريبا مدافع اين ديدگاه بودم كه اديان ابراهيمي به طور كلي و خصوصا اسلام كه منبع اصلي اش قرآن هست، دقيقا برعكس اين نظر منتقدان هست، يعني ما را تحذير كرده و تذكر داده كه اي انسان! زمين امانتي به دست توست و بايد آن را آباد كني و از فساد در ارض بپرهيزي. يك معناي جزيي فساد در ارض همين چيزي است كه در فقه به آن اشاره مي شود.

اما در معناي كلي هرگونه تخريب محيط زيست به معناي فساد در ارض تلقي مي شود و از اين جهت به بشر تذكر داده شده است است كه زمين و جَوی را فاسد نكن. در آنجا همچنين به يك نگرش فلسفي اشاره كرده ام و گفته ام كه بنا به فلسفه حكمت متعاليه محيط زيست انسان خداوند هست، يعني ما محاط به خداوند هستيم و خداوند محيط بر ما هست. طبيعت تجلي الهي است و تجاوز به اين تجلي الهي موجب غضب الهي مي شود. بنابراين خداوند به هيچ وجه تحريك به تخريب محيط زيست نكرده هست، بلكه برعكس آن است.

بخشی از مصاحبه را می خوانید: عنوان گفت وگوي حاضر دغدغه اين روزهاي مردم است: محيط زيست، منتها از منظر يك «عالم ديني». از جناب استاد محقق داماد پرسيديم كه آیا با

بنابراين به نظر شما اين تعبير قرآني كه انسان خليفه الهي روي زمين، برايش مسووليت آفرين هست، نه اينكه هر كاريمي خواهد بكند.

بله، خليفه مسووليت دارد و بايد آنچه به امانت به او داده شده است را حفظ كند. فرض كنيد من مدير يك شركت هستم و بخواهم مسافرت كنم و به كسي بگويم كه تو جانشين من هستي. اين جانشين بايد اداره را حفظ كند، نه اينكه آن را تخريب كند. ضمن آن در قرآن تصريح شده است است كه «ولا تُفْسِدُوا فِي الْأرْضِ بعْد إِصْلاحِها» (سوره اعراف، آيه ٥٦) يعني زمين به نحو صالح به دست شما رسيده است و نبايد آن را فاسد كنيد.

قبول دارم که گناه باعث زلزله است،اما گناهانی همچون رشوه و فساد اداری / محقق داماد

من در آنجا به طور مفصل آيات قرآني در اين زمينه را آورده ام و نظر متكلمان و مفسران و فقها و فيلسوفان اسلامي را در اين زمينه ارايه كرده ام. ولی شما گفتيد كه آیا مردم كه متدين هستند، به اين نكات توجه نمي كنند. بنده از سنه ١٣٦٥ يعني تقريبا سي سال پيش كار روي محيط زيست را شروع كردم و در اين زمينه مقالاتي نوشتم هم به زبان هاي انگليسي و عربي كه در كنفرانس هاي بين المللي ارايه شده است است و هم به زبان فارسي كه در همايش هاي ايراني ارايه شده است است.

اولين مقاله مربوط به سال ١٣٦٥ است يعني زماني كه آقاي سيدمحمد خاتمي، رييس جمهور اسبق ما در دهه ١٣٦٠ وزارت ارشاد را به عهده داشت (از سال ١٣٦١ تا ١٣٧٠). آن وقت هنوز شرکت ارتباطات تشكيل نشده بود و رايزن هاي فرهنگي زيرنظر وزارت ارشاد بود. ايشان از من خواست كه به كنفرانسي در آتن يونان بروم كه موضوعش انسان و طبيعت بود. در آن وقت اولين مقاله در زمينه محيط زيست را به زبان انگليسي نوشتم. بعدا در دوره اول رياست جمهوري آقاي خاتمي كه زن ابتكار، رييس شرکت محيط زيست شد، اين مقاله را به شكل جزوه منتشر كرد.

ديدگاه شما سي سال پيش راجع به محيط زيست چه بود؟

در آنجا اين بحث را مطرح كردم كه آياتي در قرآن وجود دارد كه ارتباط آشكار و مستقيم به مساله محيط زيست دارد. يكي از آنها همين آيه اي است كه خواندم (آيه ٥٦ سوره اعراف). در آنجا اين بحث فساد در ارض را توسعه به مساله اي عمومي دادم و نوشتم كه مساله فساد در ارض به چه معناست و آن را به فساد در محيط زيست تطبيق كردم. بعد هم مساله احاطه پروردگار بر عالم و نگاه عارفان و فلاسفه اسلامي را مطرح كردم. بعدا در كنفرانسي كه در جده (عربستان) با عنوان «البيئه (الطبيعيه) من وجهه نظر اسلام» يعني محيط زيست از نظر اسلامي مقاله اي به زبان عربي ارايه كردم. همچنين در كنفرانسي در سوييس به اين عنوان پرداختم و خلاصه در اين سال ها از عنوان محيط زيست غافل نشدم و همچنين به تدريج مقالاتي به زبان فارسي نوشتم كه مجموع آنها كتاب الهيات محيط زيست شد.

آيا در اين نوشته ها به بحث فقه محيط زيست هم پرداختيد يا صرفا عنوان را از منظر قرآني و كلامي و عرفاني و فلسفي بررسي كرديد؟

خير، هيچ كدام از اينها كه ذكر شد، بخشي راجع به فقه محيط زيست نداشت. ولی وقتي خواستم كتاب را به فارسي منتشر كنم، ٤٠-٣٠ صفحه جديد نوشتم كه بطور خاص به مساله فقه محيط زيست تخصیص داده شده است دارد. الان در نظر دارم اين بخش را به صورت كتاب مستقلي ارايه دهم. اين ديدگاه جديد هست. از همين جاست كه مي خواهم به پاسخ پرسش اول شما بپردازم كه گفتيد آیا مردم متدين به محيط زيست توجه نمي كنند.

جوابش اين كه واقعيت اين است كه فقهاي ما مباحث زيست محيطي را به عنوان يكي از احكام شريعت مطرح نكردند و از احكام دين براي حفظ محيط زيست استفاده نكرده اند. در فقه ما كتاب طهارت و كتاب نجاست هست، به احكامي چون نماز و روزه توجه شده است هست، ولی يك بابي تحت عنوان پرسشها شرعي زيست محيطي وجود ندارد.

اگر رساله هاي عمليه را ملاحظه كنيد، مي بينيد كه بابي تحت عنوان تخريب محيط زيست مطرح نكرده اند. به عنوان نمونه به اينكه كسي درخت را قطع كند يا آب را آلوده كند يا ماشينش دود كند، اشاره نشده هست. در حالي كه من به عنوان يك نفر آشنا به اين مطلب اعتقاد دارم فقه اسلامي توان پرداختن به اين پرسشها را دارد و قواعدي در آن است كه اين قواعد كاملا مي تواند براي ما يك محيط زيست سالم بسازد. اين ديدگاه بنده است و در رساله محيط زيست ثابت كرده ام كه چگونه اين قواعد به آن نتايج خواهد رسيد. ما از اين قواعد فقهي كم استفاده كرده ايم. بنابراين به نظر من در پاسخ به پرسش شما ما از اهرم ديني كم استفاده كرده ايم. براي نمونه در دهه آخر ماه صفر كه گذشت، دوستي مرا به مجلس روضه اي در منزلش دعوت كرد تا در آن به عنوان مستمع حاضر شوم. قرار نبود من سخن بگويم. بين منزل ما تا آنجا يك ساعت فاصله بود و چون اصرار كردهبود، رفتم.

عده زيادي از مردم در اين مجلس شركت كردند. آقايي كه سخنران منبر اين مجلس بود، در ابتدا چند مساله گفت كه احساس كردم اين پرسشها هيچ وقت براي كسي اتفاق نمي افتد. يعني مسائلي كه ايشان قبل از ورود به مباحث موعظه مطرح كرد، مسائلي بود كه فكر نمي كنم در وقت ما با شرايط زندگي روزانه فعلي هيچ وقت اتفاق بيفتد. بعد از جلسه به اين آقا گفتم كه يك ساعت از منزلم كه خيلي هم دور نبود، ولی به دليل ترافيك، وقت صرف كردم تا به اين مجلس بيايم. يك ساعت هم پاي منبر نشستم و در برگشت هم باز يك ساعت وقت بايد صرف كنم.

اين وقت براي افراد ديگري هم كه در اين جلسه حضور داشتند، صدق مي كند. اگر اين جمعيت را در سه ساعت ضرب كنيد، مي بينيد كه وقت زيادي وقت صرف شده است هست. حالا فكر مي كنيد، اين مسائلي كه شما مطرح كرديد، براي كدام يك از اين افراد اتفاق مي افتد؟ آيا بهتر نبود مسائلي را مطرح كنيد كه به درد مردم و مشكلات امروز ما بخورد؟ از من پرسيد كه چه مي گفتم؟ پاسخ دادم كه من چند مساله مي گويم و بهتر است شما فردا شب اينها را بگوييد و ببينيد كه آيا اينها پرسشها مردم است يا خير. به عنوان نمونه بگوييد هر گاه كسي سطل يا كيسه زباله اش را بيرون منزل بگذارد و درش را نبندد و مگس و پشه دور آن زباله جمع شود و روي آشغال ها بنشيند و بعد برود روي زخم كسي بنشيند و آن فرد بيمار شود، كسي كه در سطل يا كيسه زباله را نبسته ضامن و پيش خدا مسوول است.

يعني اولا فرد خاطي كار حرامي كرده است و ثانيا هر خسارتي كه به ديگري خورده، شخص خاطي ضامن هست. مساله ديگر اينكه اگر اگزوز اتومبيل فردي دود مي كند و كارشناسان بگويند دود اين ماشين يقينا براي سينه افراد مضر هست، اين فرد هم كار حرام كرده و سوار آن ماشين شده است و هم ضامن ضرري است كه به ديگران وارد كرده هست. مساله ديگر اينكه اگر كسي در اتوبان حين رانندگي بوق زياد بزند و صداي بوقش فرزند فرد ديگري را در اتومبيلش كه در اتوبان هست، بيدار كند و در مغز اين فرزند تاثير بگذارد، اين كار حرام هست. خلاصه اين پرسشها را به آن فرد گفتم و او فردا اين نكات را گفته بود و مردم هم خيلي استقبالكرده بودند.

اين جا مساله مهمي پيش مي آيد. مساله محيط زيست، متاخر و مربوط به وقت ما هست. اگر اين پرسشها به اين شكل در رساله هاي عمليه مطرح شود، هم ممكن است از طرف مردم اعتراض هايي شكل بگيرد و هم از سوي برخي فقهاي سنتي.

حق با شما هست. به زودي كتابي از من منتشر خواهد شد كه باب اول آن مباحث محيط زيستي است.

ممكن است كسي از شما تقليد نكند؟

البته من نمي خواهم تقليد كنند.

حتي ممكن است فقهاي سنتي اعتراض كنند؟

نه اعتراض نمي كنند. اتفاقا بعدا دنبال من خواهند آمد و خواهيد ديد كه اين پرسشها به كتاب هاي فقهي راه پيدا خواهد كرد. كسي بايد شروع كند. البته من مرجع تقليد نيستم، ولی ممكن است عده اي پيروي كنند. اين پرسشها اختلافي نيست. آنچه را آنجا مي آورم، فتواي شخصي خودم نيست. همان فتوايي است كه به استناد اجماع فقها صورت گرفته است و همه بايد عمل كنند و قرار نيست مقلد من باشند. اين پرسشها جديد است ولی قواعد كلي آنها از قديم بوده هست. حرمت ايذاء (اذيت و آزار رساندن به) ديگري مسلم هست. قاعده لاضرر كه جديد نيست و از وقت پيغمبر اكرم (ص) بوده هست. آن حديث شريف كه مي گويد كسي كه در راه مردم مانعي ايجاد كند، چه مسووليت هايي دارد، جديد نيست. كتاب قواعد فقه من ٣٢ چاپ خورده است و بيشترش همين قواعد هست. بنابراين اين قواعد است و بايد زحمت كشيد و استخراج كرد. ولی يك مباحثي نيز جديد هست. مثل اينكه باغي تاسيس شده است و درختان كهني در آن هست، حالا فرض كنيد كارشناسان امر بگويند درختان اين باغ براي تصفيه هوا موثر است و اگر اين درختان نباشند، فرزند هاي مردم روز به روز ضعيف‎تر و نحيف‎تر و معلول تر و بيچاره تر مي شوند. در اين صورت آيا مالك باغ مجاز است درختان آن را قطع كند و براي استفاده بيشتر به جايش آهن راه اندازی كند؟ اين مساله فتوا مي خواهد و مجتهدي بايد چنين فتوايي بدهد.

اگر صاحب باغ بگويد اين باغ ملك شخصي من است و به اصل رعايت مالكيت خصوصي استناد كند، چهمي شود كرد؟

آفرين! اينجا دو مساله پيش مي آيد، يعني از يكسو مي ‎گوييم مالكيت خصوصي محترم است و مبتني بر اين اصل است كه «الناس مسلطون علي اموالهم» ولی از سوي ديگر قاعده لاضرر و لاضرار را داريم كه پيامبر (ص) آن را فرموده هست. بنابراين اگر مجتهد نظرش اين باشد كه قاعده لاضرر، قاعده الناس مسلطون را هم براي اشخاص خاص و هم براي عموم محدود مي كند و فرقي نمي كند كه زيان به فرد برسد يا جامعه، آن گاه مي تواند فتوا بدهد كه نبايد اين درختان قطع شود. آنچه در كتاب نوشته ام، بيشتر ناظر به فتواهاي عمومي هست، ولی در برخي پرسشها هم اجتهاد جديد مورد نیاز هست. بنابراين علت عدم رعايت محيط زيست به وسیله مردم آن است كه از اهرم دين براي حفظ محيط زيست استفاده نشده هست. در حالي كه جنگل ها و دريا و فضا و صحرا انفال يعني اموال عمومي هستند و تخريب جنگل، تخريب انفال و قطعا كاري حرام هست. خداوند در قرآن كريم فرموده است كه هيچ كس مالك انفال عمومي نمي شود و متعلق به عموم است و بايد هميشه براي كل بشريت باقي بماند. به چه مناسبت كسي حق داشته باشد جنگل يا كوه را ويران كند…

يا ساحل دريا را بفروشد…

بله، اينها انفال هست. اينها در درون فقه و شريعت هست. در شريعت تصريح شده است كه فروش اينها باطل و حرام و خلاف شرع هست. بقيه بحث البته اجتهاد شخصي هست. من اعتقاد دارم اگر كسي بخواهد ساختمان بسازد، تا حدي عرفي يعني يك يا دو يا سه طبقه حق دارد، ولی وقتي فردي بخواهد بيش از حد عرف بسازد و پنجاه طبقه اوج برود، اگر كارشناسان بگويند اين جلوي وزش باد را مي گيرد و اين كار باعث تخريب سينه فرزند هاي مردم مي شود، يقينا كار او خلاف شرع هست. فروش تراكم توجيه شرعي و فقهي ندارد.

برخي روشنفكران ديني مي گويند ما بايد تلاش كنيم تا جايي كه مي توانيم حضور دين را در عرصه هاي اجتماعي حداقلي كنيم و دايره مباحات را بيشتر كنيم. اينكه شما مي گوييد قوانين تازه اي به لحاظ فقهي و حقوقي ايجاد شود، با اين ديدگاه سازگار نيست.

مباحات در جايي است كه موجب آزار ديگران نباشد. هميشه آزادي را ايذاء ديگران محدود مي كند. من تا وقتي آزاد هستم كه آزارم به ديگران نرسد و شما هم همين طور.

اما اينكه اين احكام قانون شود، كار را سخت مي كند.

من اصرار ندارم كه قانون شود و كاري به قانون ندارم. شما گفتيد آیا مردم ديندار در عين حال توجهي به حفظ محيط زيست ندارند و من گفتم چون از اهرم دين مي شد استفاده كرد و استفاده نشد. به عنوان نمونه از متدينين بپرسيد كه براي رضاي خدا و تقرب الي الله اموال ارزش را چگونه وقف كرده اند؟ مي گويند وقف مسجد يا حسينيه كرده اند. اخيرا عده اي روشنفكرتر وقف مدرسه و دانشگاه كرده اند. ولی موقوفاتي كه وقف فرهنگ و تاليف و نشر كتاب باشد، تازه تك و توك پيدا مي شود. مرحوم دكتر محمود افشار تمام هستي اش را براي چاپ كتاب در ادبيات فارسي و حفظ و تحكيم وحدت ملي و تاريخ و جغرافياي ايران وقف كرد. ولی چنين نمونه هايي بسيار كم است يا بنياد خيريه البرز. اين موارد بسيار كم است.

آيا كسي شده است باغ چند هكتاري اش را در پایتخت کشور عزیزمان ایران كه هر مترش چندين ميليون تومان ارزش دارد وقف كند به شرط اينكه هميشه در قلب شهر اين درختان باقي بماند تا مردم از هوايش استفاده كنند؟ آيا كسي چنين كاري كرده است؟ من نشنيده ام. يك نفر در مشهد اين كار را كرد، مرحوم ملك كه كتابخانه ملك را تاسيس كرد، باغ وكيل آباد مشهد را وقف كرد و كسي حق ندارد آن درختان را ببرد. البته نمي دانم الان به آن تجاوز شده است است يا نه. بحث از فرهنگ سازي هست. اينكه قانون نمي خواهد. مي توانيم به كساني كه باغات و منزل هاي بزرگ در شهر دارند، توصيه كنيم و بگوييم ثواب دارد اگر اين وقف براي محيط زيست صورت بگيرد. يعني اگر مي خواهيد در آخرت بهشت داشته باشيد، در دنيا زندگي مردم را بهشتي كنيد.

يعني شما مي گوييد اين گارانتی اجرايي دارد؟

بله، قانون نباشد، بلكه توصيه باشد. يعني بگوييم وقف كنيد. من دوست دارم كساني را كه چنين منازلي دارند، به اين اقدام خير تحريك كنم. البته الان كمتر كسي چنين منزل اي دارد. من وقتي متولي توليت موقوفات مرحوم دكتر افشار شدم، متاسفانه در باغ ٢٠ هزار متري، قطعه ساختمان دهخدا ساخته شده است بود. گفتم اگر من بودم، اجازه نمي دادم اين هم ساخته شود و الان اجازه نداده ام يك درخت هم قطع شود. اين ممانعت را به استناد اين سخن واقف به عمل آوردم كه گفتم واقف گفته باغ موقوفات و نظرش اين بوده كه اين باغ بماند. بسيار به ما توصيه مي كنند كه اين باغ در بهترين جاي شهر است و در آن ساختمان سازي كنيد. من البته اجازه داده ام كه ساختمان هاي موجود نوسازي شود، ولی اجازه ندادم يك درخت قطع شود، زيرا خلاف وقف است.

شما به راهكار وقف براي حفظ محيط زيست اشاره مي كنيد. ولی متاسفانه تاريخ ما نشان داده كه چندان به وقف هم پايدار نبوديم. به عنوان نمونه نمونه اش برخي موقوفات است كه حتي اسمش هم عوض شده است است.

حالا در زمينه تغيير نام حق با شماست، ولی درختش را نبايد قطع كرد. بنده به عنوان يك طلبه كوچك متعهد مي شوم كه روز قيامت باغ جنت به كساني بدهند كه باغات ارزش را وقف كنند تا همين طور بماند. اين براي حفظ محيط زيست مردم هست. در خيابان فرمانيه، نبش نياوران يك منزل بزرگ پر از درخت بود. با كمال صراحت شبانه چراغ انداختند و تابلو زدند و درخت ها را از ريشه كندند و خاكبرداري كردند. شهرداري هم كاري نكرد و جلويش را نگرفت. البته مي تواند همان حرف «الناس مسلطون» را بزند و هر كار خواست بكند.

اما اگر صاحب اين باغ بزرگ وقف كرده بود كه اين باغ به منظور حفظ محيط زيست منطقه وقف شود، چقدرخوب بود! الان باغي در خيابان جمشيديه به نام باغ معنوي هست. بنده خدمت مقام رهبري نامه نوشته ام كه درخت هاي آن را نبرند. بانك ملت مي خواست درخت هايش را قطع كند، يازده برج در آنجا بسازد. آب باغ را قطع كردند تا درخت ها خشك شود و آنها را قطع كردند. البته نمي دانم وضعيت مالكيت اين باغ به چه صورت هست. ولی اگر مالك آن را وقف مي كرد تا فرزند هاي مردم از آن استفاده كنند، چقدربهتر بود.

چه اشكالي دارد مردم اهل محل دل ارزش بخواهد كه هواي منطقه ارزش سالم بماند و از شهرداري بخواهند كه اين زمين را بخرد و آن را براي استفاده عمومي بگذارد؟ اين شواهد را ارايه كردم براي نشان دادن استفاده از حربه دين براي حفظ محيط زيست چگونه مي توان استفاده كرد. هم از قرآن، هم از فقه و روايات مي توان استفاده كرد. حجم عظيمي از آيات و روايات براي حفظ محيط زيست جمع آوري كرده ام، نه محيط زيست به معناي خاص يعني سبزه و هوا زيرا محيط زيست فقط به اينها خلاصه نمي شود. يكي هم مساله حيوانات هست. ما چه وقت اجازه داريم حيوانات را از بينببريم؟ اين جزو احكام ما هست، در روايات و احاديت ما است كه حق نداريم يك گربه يا حيواني را كه موذي نيست از بين ببريم. حتي حيوان موذي را بايد از محل زندگي خودمان بيرون كنيم، نه اينكه از بين ببريم. حق نداريم آن حيوان را بكشيم. البته اين منبع عظيم و تراث بزرگ معارف ديني در دسترس ما است و ما بايد از اين تراث عظيم بهره برداري و آنها را به مردممعرفي كنيم.

به احكامي كه مي تواند مردم را به حفظ محيط زيست وادارد، اشاره كرديد، ولی حكومت ها را چطور مي توان به حفظ محيط زيست وادار كرد؟

اگر حكومت را به معناي وسيع در نظر بگيريم و شهرداري را هم ذيل آن بدانيم، واقعيت آن است كه در يك مقطعي ما زيان عظيمي كرديم، چه در پایتخت کشور عزیزمان ایران و چه در شهرستان ها. البته پایتخت کشور عزیزمان ایران براي شهرهاي ديگر الگو و سرمشق شد. من متولد قم هستم، تا اول انقلاب يك عمارت برج در قم نبود. اخيرا پيدا مي شود. قبلا چنين نبود. از پایتخت کشور عزیزمان ایران اين مساله به شهرها و شهرستان هاي ديگر سرايت كرد. آن مقطعي كه زيان كرديم اين بود كه شهرداري بي پول شد و درآمد شهرداري كم شد. مي خواست در پایتخت کشور عزیزمان ایران تحول ايجاد كند، زيرا پایتخت کشور عزیزمان ایران مترو و اتوبان و بزرگراه و… نياز داشت و پول نداشت.

درآمد شهرداري از عوارض هر سال و عوارض ساخت وساز و نوسازي ساختمان هاست. به همين خاطر شهرداري از خدا مي خواست كه ساخت وساز زياد شود كه عوارض بگيرد. يك برج كه ساخته مي شد، چند ميليارد مي گرفت. ولی اين برايش كم بود. به همين خاطر تراكم را فروخت. اين تراكم فروشي ضربه مهلكي به محيط زيست زد. فروش تراكم شروع تخريب محيط زيست بود. از مرحوم استاد ايرج افشار، مورخ و فرهنگي بزرگ كشورمان شنيدم كه نسيمي از گلاب دره هميشه مي آمده است و منطقه نياوران را خنك مي كرده و تا دروس و محله هاي اطراف آن مي رفته هست. جلوي اين نسيم را عمارت هاي بزرگ گرفته اند. دفع ضرر محتمل واجب است و اگر خداي نكرده زلزله اي شود، اين زلزله منهاي تخريب ها راه فرار و رساندن كمك را مي گيرد. به اين جهت كه در يك كوچه كوچك شهرداري از خدا مي خواسته كه ساختمان هاي بلند مرتبه ساخته شود و از آنها عوارض گرفته شود. به همين خاطر اين كار شده است است.

به نكته مهمي اشاره كرديد، يعني بحث زلزله كه در شروع بحث هم به آن اشاره كردم. اين روزها نگراني زيادي در ميان مردم از بحث زلزله به واسطه اتفاقاتي كه رخ داده، پديد آمده است و از سوي ديگر نيز شاهديم كه برخي با استناد به مباحث ديني آن را ناشي از گسترش گناه و فساد در جامعه مي دانند.

بله، دقيقا همين طور هست. بعضي از ائمه جمعه اين نكته را تكرار مي كنند. بنده اعتقاد دارم اين درست است ولی با تفسيري كه خودم عرض مي كنم. بله، گناه باعث اين بلاها هست. ولی كدام گناه؟ آیا منزل ها در ايران در اثر زلزله خراب مي شود و در ژاپن اين طور نمي شود؟ اين زلزله كه آنجا بيشتر است.

چطور شده است است كه در ژاپن ساختمان ها خراب نمي شود؟ من خودم در ژاپن در كنفرانسي بودم، زلزله آمد، تمام تابلوها از ديوارها افتاد، ولی يك ترك بر ساختمان نيفتاد. حتي كسي از جايش حركت نكرد و گفتند بحث را ادامه دهيد، طوري نمي شود. علت آن است كه اولا عالمان و آرشيتكت ها و مهندسين سازه ارزش فكر كرده اند كه چه كنيم كه ساختمان ها با چندینه ريشتر خراب نشود. ثانيا دستورالعمل هايي را براي نحوه ساخت وساز به شهرداري ابلاغ كرده اند. ثالثا براي ساختمان ها ناظر گذاشته اند. رابعا عمليات ساخت وساز از اول تا آخر زيرنظر ناظر بايد باشد و در آخر هم پايان كار امضا مي شود. اين كارها را انجام داده اند و عمل شده است هست. اين چند روز به اين فكر مي كردم كه آیا اين كارها در ايران عملياتينمي شود؟ متوجه شدم كه ما مصوبه قانوني داريم و به شهرداري ابلاغ شده است و شهرداري نيز به مهندسين ناظر ابلاغ كرده هست، ولی بعضي مهندسين ناظر يك حقي مي گيرند و يك بار هم بر سر ساختمان ها نمي روند.

بنابراين شاهديد كه گناه باعث خرابي ساختمان ها مي شود، ولی اين جور گناه. نه گناهاني كه آقايان بر مي شمارند، بلكه گناهاني مثل گناه عدم انجام وظيفه، گناه خوردن مال حرام؛ مال حرامي كه مهندس مي گيرد و سر كار حاضر نمي شود يا رشوه اي كه مي گيرد و برگه را امضا مي كند. گناه بدتر از آن مربوط به خود مردمي است كه به مسوول مي گويد از من رشوه بگير تا بتوانم منزل اي بسازم كه بر سرم خراب شود. چه گناهي بالاتر از اين؟ اين گناه بالاتر است يا آن گناهان؟! البته بدحجابي و بي حجابي گناه هست، ولی اين گناهان بدتر هست. شك نيست كه آنها گناه هست، ولی آيا رشوه گرفتن و اجازه دادن به ساخت ساختماني كه با يك تكان همه بيمارستان فرو مي ريزد، گناه بزرگ تري نيست.

گناهكار آن دستگاهي است كه بايد ناظر را محاكمه كند و نمي كند. بازپرسي كه ناظر را احضار نكرد، گناهكار هست. ما در اين زلزله كرمانشاه واقعا غمگين شديم، همه ملت ناراحت شد، قلب ملت تپيد و اشك ارزش بر گونه هاي ارزش لغزيد، ولی يك درسي نيز بايد از اين زلزله بگيريم. اين درس آن است كه به نظر بنده مي رسد. بنده از دادستان كل كشور خواهش مي كنم فرمان بدهد، تمام ناظريني كه در آن منطقه زير برگه پايان كار آن ساختمان ها را امضا كردند، اعم از ساختمان هاي شخصي و ساختمان هاي عمومي مثل بيمارستان ها و مدارس و… احضار شوند و از آنها پرسيده شود كه آیا پايان كارها را امضا كردند و كنترل نكردند.

همه بايد بازخواست شوند. بازخواست بكند و اگر نكند اين گناهكار است و گناه او باعث اين بدبختي ها مي شود. بنابراين به نظر من روايات كاملا درست است و اشتباهنكرده اند. فساد اداري و گناهكاري باعث زلزله شده است هست. گناه رشوه باعث اين قضيه شده است هست. گناه جهل مردم را هم بايد در نظر گرفت. چه گناهي از جهل بالاتر هست. گناه آن برج سازي كه براي استفاده كلان تر بيش از حد معمول ساختماني مي سازد كه بر اثر زلزله ويران مي شود و مردم كشته مي شوند. سنت الهي است كه زمين وقتي در شرايط خاصي قرار بگيرد، مي لرزد. اين سنت الهي است.

عقرب اگر نگزد كه عقرب نيست. خاك بر سر عقربي كه نگزد! آن عقرب خري است (خنده)! گناه از من است كه شب جايي مي خوابم كه عقرب آنجاست. من بايد منزل ام را محكم بسازم، وگرنه به تعبير حاج ملاهادي سبزواري «زلزله الارض لحبس الابخره»، يعني جمع شدن بخار و گسل و اينها قانون طبيعت هست. فرض كنيد كه باران نيامده است و دعا مي كنيم كه خداوند باران ببارد و آيه ٢٨ سوره شورا را زياد مي خوانيم كه: «و هُو الّذي يُنزِّلُ الْغيْث مِنْ بعْدِ ما قنطُوا و ينْشُرُ رحْمتهُ و هُو الْولِيُّ الْحميدُ» ولی كسي كه لباسش را زير باران بگذارد، حق ندارد بگويد كه آیا باران باريده و خدا لباس من را تر كرده است؟! اين حرف عقلاني نيست. او بايد لباسش را جايي پهن كند كه باران آن را خيس نكند. ما به خودمان ظلم كرده ايم. قرآن مجيد مي فرمايد: «ظهر الْفسادُ فِي الْبرِّ والْبحْرِ بِما كسبتْ أيْدِي الناسِ لِيُذِيقهُمْ بعْض الذِي عمِلُوا لعلهُمْ يرْجِعُون» (سوره روم، آيه ٤١) يعني مردم خودشان باعث خرابي منزل ارزش هستند. بنده وارد نيستم. بايد از مهندسين پرسيد. اگر مهندسين كوتاهي كرده اند، بايد پاسخگو باشند. آرشيتكت هاي كشور كجا هستند؟ بايد مطالعه كنند و ببينند كه آیا در كشورهاي پيشرفته مثل ژاپن هر روز بر اثر زلزله خرابي هاي ناگوار پيش نمي آيد. آیا نمي شنويم؟! آنجا كه بيشتر از ايران زلزله مي آيد.

جالب است كه وقتي زلزله مي آيد، ما از منزل هاي ساخت دست خودمان به طبيعت فرار مي كنيم.

بله، همين طور هست. در هر صورت منظور من اين است كه بنده قبول دارم كه گناه باعث زلزله شده است هست، ولی با تفسير خودم اين سخن را مي گويم. بنده در كتاب الهيات محيط زيست نوشته ام كه رابطه اخلاق انساني با طبيعت رابطه اي تنگاتنگ هست. در اين كتاب يك نظريه ارايه كرده ام و گفته ام كه تاكنون در ذهن همه كس اخلاق را در رابطه انسان با انسان مي ديدند، در حالي كه چنين نيست و اخلاق امري وسيع تر است و به رابطه سه جانبه و مثلثي انسان با انسان با طبيعت باز مي گردد.

قرآن كريم اين را مي گويد. خداوند تبارك و تعالي در سوره شمس مي فرمايد: «والشّمْسِ ضُحاها (١) سوگند به خورشيد و تابندگي اش، والْقمرِ إِذا تلاها(٢) سوگند به ماه چون پي [خورشيد] رود، والنّهارِ إِذا جلّاها(٣) سوگند به روز چون [زمين را] روشن گرداند، واللّيْلِ إِذا يغْشاها(۴) سوگند به شب چو پرده بر آن پوشد، والسّماءِ وما بناها(٥) سوگند به آسمان و آن كس كه آن را برافراشت، والْأرْضِ وما طحاها(٦) سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترد» تا مي رسد به اينجا كه مي فرمايد: « ونفْسٍ وما سوّاها(٧) سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد، فألْهمها فُجُورها وتقْواها(٨) سپس پليدكاري و پرهيزگاري‏ اش را به آن الهام كرد، قدْ أفْلح منْ زكّاها (۹) كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد، وقدْ خاب منْ دسّاها(۱٠) و هر كه آلوده‏ اش ساخت قطعا درباخت» بنابراين هركس نفسش را تزكيه كند، در آرامش زندگي مي كند. در اين شرايط ديگر مهندس فاسد به وجود نمي آيد.

كارشناس فاسد و ناظر شهرداري فاسد به وجود نمي آيد. الان ببينيد كه ملت از بيماري ها مي نالند. آیا دندان هاي ملت خراب است و فرزند ها چاق مي شوند و بيمار مي شوند؟! زيرا غذاهاي ناسالم و فست فود مي خورند. اينها گناه هست. اخلاق بد جامعه بد درست مي كند. البته بايد به بدآموزي هم اشاره كرد. يكي از چيزهايي كه باعث تخريب محيط زيست مي شود، اين است كه برخي مي گويند اين دنيا مهم نيست و فرد در آينده به بهشت مي رود. اينجا هر جور خواستي زندگي كن و باغ بهشت براي بعد از فوت هست. ولی من اعتقاد دارم كسي كه مي خواهد فردا به بهشت برود، بايد دنياي خود را بهشتي كند. كسي كه زندگي مردم را جهنم مي كند، محال است كه بوي بهشت به مشامش بخورد. اگر كسي مي خواهد در آخرت به بهشت برود، بايد دنياي مردم را جهنمي نكند.

واژه های کلیدی: زلزله | استفاده | ساختمان | شهرداري | اخبار سیاسی و اجتماعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz